تبليغاتX
شاهد

ــــــــــــــ يا شاهد كل النجوا ـــــــــــــ

شاهد

اجتماعی . فرهنگی .ادبی . سياسی . آسمانی...

یه داستان جالب درمورد پیرزنی هست که به تنهایی برای خرید رفته بود و موقع برگشت سبد بزرگ خریدش رو روی سر گرفته بود و با زحمت راه می رفت. مردی که داشت با ماشین ازونجا رد می شد جلوش ترمز کرد و تعارف کرد سوار بشه...

بعد از مدتی مرد از آینه ماشینش نگاهی به صندلی عقب انداخت و با تعجب دید که پیرزن هنوز هم سبد رو روی سرش نگه داشته!

پرسید : مادر جون، چرا سبد رو روی صندلی نمی زاری؟ و پیرزن جواب داد: نه عزیزم همین که ماشینت من رو حمل می کنه کافیه دیگه نمی خوام سنگینیه بارم رو هم به دوش اون بندازم!!!!!

حالا قضیه ما و خدای مهربونمونه....

هر روز خدا ما رو در طول روز نگه میداره و این خداست که ما رو به مقصد می رسونه. ولی ما هنوز هم اصرار داریم که سبد سنگینمون رو خودمون حمل کنیم! سبد سنگین ترسها و وحشتمون از آینده خودمون ، خانوادهمون ، بچه هامون ، اهدافمون ، پولمون ، کارمون ...

ما این سبد رو با دستهای کم توانمون می گیریم و می خوایم که با چشمای خسته و خواب آلودمون آینده رو ببینیم. غافل از این که خدا اینده رو خیلی بهتر از ما میبینه و طراحی میکنه!

با توکل به خداست که ما می تونیم ریلکس و آروم از زندگیمون لذت ببریم و اون وقته که با ذهنی رها از مادیات می تونیم به کشف راز هستی برسیم و حتی از این راه سرشار از پول و ارامش رو هم به دست بیاریم.

توکل به خدا، دست از تلاش برداشتن نیست، بلکه آرامش داشتن و انرژی مثبت پخش کردنه!

اون پیرزن، اگه توی ماشین سبدش رو زمین میذاشت ، می تونست وقت پیاده شدن با انرژی بیشتری سبد رو تا خونه ببره. چیز زیبایی که در ارتباط با خدا هست ، اینه که خدا سبدت رو تا توی خونه برات میاره و هیچ وقت تنهات نمی ذاره!

پس خودت رو به خدا بسپار که خدا تو رو روی قلبش حمل میکنه...  

+ نوشته شده در  یکشنبه 13 مرداد1387ساعت 4:37 بعد از ظهر  توسط شاهد  | 

چند وقتی بود در بخش مراقبت های ویژه یک بیمارستان معروف ، بیماران یک تخت بخصوص در حدود ساعت ۱۱ صبح روزهای یکشنبه جان می سپردند و این موضوع ربطی به نوع بیماری و شدت وضعف مرض آنان نداشت.

 

این مسئله باعث شگفتی پزشکان آن بخش شده بود به طوری که بعضی آن را با مسائل ماورای طبیعی و بعضی دیگر با خرافات و ارواح و اجنه و موارد دیگر در ارتباط می دانستند.کسی قادر به حل این مسئله نبود که چرا بیمار آن تخت درست در ساعت ۱۱ صبح روزهای یکشنبه می میرد.به همین دلیل گروهی از پزشکان متخصص بین المللی برای بررسی موضوع تشکیل جلسه دادند و پس از ساعت ها بحث و تبادل نظر بالاخره تصمیم بر این شد که در اولین یکشنبه ماه ، چند دقیقه قبل از ساعت ۱۱ در محل مذکور برای مشاهده این پدیده عجیب و غریب حاضر شوند.

در محل و ساعت موعود ، بعضی صلیب کوچکی در دست گرفته و در حال دعا بودند، بعضی دوربین فیلمبرداری با خود آورده و ...

دو دقیقه به ساعت ۱۱ مانده بود که « پوکی جانسون » نظافتچی پاره وقت روزهای یکشنبه وارد اتاق شد. دوشاخه برق دستگاه حفظ حیات (  Life support system ) را از پریز برق درآورد و دوشاخه جاروبرقی خود را به پریز زد و مشغول کار شد

+ نوشته شده در  شنبه 15 دی1386ساعت 3:55 بعد از ظهر  توسط شاهد  | 

هر ملتي براي خودش نمادي داره . نمادي که نشون دهنده پيشينه ، تاريخ ، افتخارات و عقايد مردم اون سرزمينه .

توي هر شهري هر جاي دنيا که باشه سعي مي کنن تنديس هايي از افتخارات و بزرگان و تاريخ اون شهر تو گوشه و کنار و ميادين و پارکها نصب بشه تا مسافرهايي که ازونجا مي گذرن با يه نگاه به بزرگي مردم اون منطقه پي ببرن.

تنديسها ممکنه مفهوم ديگه اي هم داشته باشن. بعضي وقتها دو کشور براي نشون دادن دوستي و برادري بينشون تنديسهايي از افتخارات و بزرگان کشور مقابل رو توي شهرهاشون قرار مي دن که اين هم کار بسيار پسنديده ايه.

ولي يه نمونه جالبش رو من چند روز پيش توي شهر هزار مسجد، شهري که پيشينه چند هزار ساله ايراني – اسلامي داره ، شهري که کوچه کوچه اش پر از خونواده هاييه که جوونهاشون واسه کم کردن شر امريکا و اياديش از اين مرزو بوم خون دادن ،ديدم. ببينيد:


                                         


انصافا کاکتوس شما رو ياد چي ميندازه؟ غير از غرب وحشي!

واقعا پول بيت المال مسلمين بايد صرف ساختن يه همچين چيزهايي بشه؟ اونهم نه يکي و دوتا که هر چاهارراه يکي!

واقعا اينجا هيچ نمادي نداره يا آمريکا خيلي باهامون دوسته که اين جوري بايد دوستي مون رو بهش ثابت کنيم؟؟؟

البته اين رو هم بگم چون تو اين چند ساله رشد اپيدمي تنديسهاي يک جور و يک اندازه تو کشور بسيار سريع بوده مطمئنم تو شهر هاي شما هم نمونه اين کاکتوسهاي عزيز و عظيم الجثه ديده مي شه مگه نه؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه 12 دی1386ساعت 10:50 بعد از ظهر  توسط شاهد  | 

به نام او ...

دزفول جزء شهرهایی ست که من ارادت خاصی به آن دارم. از مقاومتش زیاد شنیده ام و از محبت مردمش. اخبارش را پیگیری میکنم . مدتی ست خبرهای خوبی نمی شنوم.

و باز سخن از علي ست و باز مظلوميت و باز حرف تير در چشم و خار در گلوست. آري، و اين بار معاويه‌ها به نام «علي» خنجر به راه «علي» مي‌زند و باز عمر عاص‌ ها و ابو موسي‌ها آمدند و اين بار دزفول سربلند را هدف گرفته‌اند . دزفولي كه دارالمؤمنين است و همين است كه تاب تحمل را از آنان ربوده و با تمام قوا به جنگش آمده‌اند.

 تازه مي‌فهمم كه چرا قرآن اينقدر به عبرت از گذشنته امر فرمود است؛ به كربلا كه بنگري حاصل تطميع و تهديد و تبليغ معاويه و يزيد بن معاويه ست .

 وعاشوراي امسال دزفول حال و هواي كربلايي تر از گذشته دارد چرا كه كوفيان را به عينه در خود مي‌بيند كوفياني كه با نام علي ، اشك علي را مي‌خواهند . كوفياني خرقه پوش كه بر تمام خرقه‌هاشان نشان انگليس ديده مي‌شود و كشكولهايشان پاكتهاي چاي كمپاني احمد است و چنان سنگين از پول كه با خود حملشان نمي‌كنند.

 آنان كه تا كنون در قصرهايشان آرميده‌ بودند، نميدانم به يكباره كدامين فرشته وحي! بر آنان نازل شد كه بياييد و دزفول بيچاره را نجات دهيد كه مدرسه مي‌خواهد و حسينيه!!!! و تمام مشكل شهر "هزار مسجد"، نبود يك حسينيه آن هم از نوع احمديه است . و اين بود كه  كشكولهايشان را كمي سبكتر كردند و مسئولين كم اخلاص و گاه بي‌اخلاص شهر را همراه و همگام خود نمودند . نمي‌دانم چگونه، خدا عالم است ، تهديد بود، تبليغ بود و يا زبانم لال تطميع. ـ البته بگذريم از آن گروه خرقه پوشاني كه با برنامه و از قبل در پستهاي مهم كنگر خورده و لنگر انداخته بودند و هستند ـ ولي هرچه بود خوب كار كرد كه هيچ يك صدايشان در نمي‌آيد كه هيچ حتي گوشهايشان هم ديگر نمي‌شنود و فريادهاي « وا اسلاما» و « وا شهرا» ي مردم هم به گوششان نمي‌رسد. يعني مي‌رسد اما رگ دينشان مثل اينكه خواب است و خبرشان نمي‌كند. تمام اين ماجرا يك چيز خوب داشت و آن روشدن چهره واقعي خيلي‌ها كه شهر را تبديل به يك لژ بزرگ كرده بودند و چونان ديگر لژهاي فراماسونري با نقاب وارد آن مي‌شدند و بيچاره ناپختگاني كه به چنگشان مي‌افتادند.

و اين ميان جوانان دزفول كه انقلابشان و ايرانشان را دوست دارند و نمي‌خواهند تا آنجا كه ممكن است آشوب به پا شود آرام آرام تلنگرشان مي‌زنند كه: مي‌دانيم چه مي‌كنيد و از كجا آمده‌ايد پس مراقب كارهايتان باشيد كه صبر ما اندازه دارد.
و عاقبت چه مي‌شود به مسئولين كشور اسلامي‌مان بستگي دارد كه داد جوانان دلسوز دزفولي را از اين مهمانان ناخوانده بستانند يا اينكه ....

خدايا چنان كن سرانجام كار                تو خوشنود باشي و ما رستگار

والسلام

شاهد

+ نوشته شده در  یکشنبه 8 بهمن1385ساعت 2:57 بعد از ظهر  توسط شاهد  | 


                                          در اين دنياي وانفسا


                                                                 كه كركسها، آزادند،


                                          و همراهان خود را نيز نتوان خواند:


                                                                                     دوست يا دشمن،


                                          و نيلوفر سرش افتاد،


                                          شقايقهاي پرپر را


                                                        خداوندا تو حافظ باش...


                         شعر از خودم (حالا با عليه السلام يا بي عليه السلام چه فرق مي كنه؟!)

+ نوشته شده در  جمعه 1 دی1385ساعت 10:7 بعد از ظهر  توسط شاهد  | 

به اين عكس نگاه كنيد...



فکر ميکنيد اينجوري تا چند سال ديگه به چشم انداز بيست ساله نظام ميرسيم؟


اينکه تمام مردم يک جامعه تياز به علم و دانش رو درک کنن و هر کس تا اونجايي که در توانشه به سمت اون پيش بره  ، نعمتيه که دعا ميکنم خدا به ملت ما ارزونيش کنه! وگرنه تا قيامت هم که چشم انداز بيست ساله رو تمديد کنيم بهش نمي رسيم که نمي رسيم...

پینوشت:

پیشنهاد می کنم مهندسین نرم افزار داخلی تلاش کنن یه بازی راحت و فارسی رو واسه همچین لحظه هایی که کارمندا خسته از کار روزانه و حین انجام کارشون!!!!! می خوان بازی کنن روی ویندوز نصب بشه!


+ نوشته شده در  چهارشنبه 8 آذر1385ساعت 8:44 قبل از ظهر  توسط شاهد  | 

اتل متل توتوله
عدل علي چه جوره؟
راستي ميشه عدالت
باز بزنه جوونه؟


يكي چشاش بارون و
يكي پولاش پاروه
يكي داره ميميره
منتظره داروه...


يكي شبا سرش رو
گشنه زمين ميزاره
اون يكي بس كه خورده
نميتونه بخوابه !


يكي باباش رئيسه
راحت مي‏ره اداره
اون يكي بيكاره چون
بند«پ» رو نداره!


يكي واسه تعطيلات
كيش رو قبول نداره
يكي براي كفش
بچه‏ها پول نداره!


يكي سه چارتا خونه
اون بالاي شهر داره
يكي اجاره خونه‏ش
مونده ، ولي نداره


يكي با رأي مردم
شده رئيس و حالا
نميبينه كسي رو
ازون بالا بالاها !


يكي چونكه رئيسه
حق داره كه بدزده!
قاون تو اين موارد
انگاري هيچ نگفته!


يكي با ريش و تسبح
پشت ميز اداره‏ست
خونه، ماشين و موبايل
پيشكشيه اداره‏ست!


يكي بي ريش و تسبيح
مليونر عالمه
فكر نكني كه خسته‏ست
اينجور پولا راحته


تو اين ميون يكي هم
دردا رو خوب مي‏فهمه
اونيكه هشدار ميده
آره! بازم رهبره


كاشكي ما هم بفهميم
چي ميگذره دورمون
راه و مرام علي
كاشكي بياد بينمون...


شعر از : خودم (عليه السلام)


+ نوشته شده در  سه شنبه 30 آبان1385ساعت 0:20 قبل از ظهر  توسط شاهد  | 

اين متن رو يه دوست هندي برام فرستاده . خيلي با معنيه . حيفم اومد شما نخونيدش...


ENCOURAGING ENCOUNTER WITH THE WISDOM OF ALL AGES:GOD


God :     Hello. Did you call me?


Me :     Called you? No. Who is this?


God :    This is GOD. I heard your prayers. So I thought I will chat.


Me :     I do pray. Just makes me feel good. I am actually busy now. I am in the midst of something.


God :    What are you busy at? Ants are busy too.


Me :     Don"t know. But I can"t find free time. Life has become hectic. It"s rush hour all the time.


God :    Sure. Activity gets you busy. But productivity gets you results.  Activity consumes time. Productivity frees it.


Me:     I understand. But I still can"t figure out. By the way, I was not expecting YOU to buzz me on instant messaging chat.


God:    Well I wanted to resolve your fight for time, by giving you some clarity.  In this net era, I wanted to reach you through the medium you are comfortable with.



 


 


Me:     Tell me, why has life become complicated now?


God:    Stop analyzing life. Just live it. Analysis is what makes it complicated.


Me:     why are we then constantly unhappy?


God :    Your today is the tomorrow that you worried about yesterday. You are worrying because you are analyzing. Worrying has become your habit. That"s why you are not happy.


 


Me :     But how can we not worry when there is so much uncertainty?


God:    Uncertainty is inevitable, but worrying is optional.


Me:     But then, there is so much pain due to uncertainty.


God:    Pain is inevitable, but suffering is optional.


 


 


Me:     If suffering is optional, why do good people always suffer?


God:    Diamond cannot be polished without friction. Gold cannot be purified without fire.  Good people go through trials, but don"t suffer.   With that experience their life become better not bitter.


Me:     You mean to say such experience is useful?


God :    Yes. In every term, Experience is a hard teacher. She gives the test first and the lessons afterwards.


 


Me:     But still, why should we go through such tests? Why can"t we be free from problems?


God:    Problems are Purposeful Roadblocks Offering Beneficial Lessons (to) Enhance Mental Strength. Inner strength comes from struggle and endurance, not when you are free from problems.


Me:     Frankly in the midst of so many problems, we don"t know where we are heading.


God :    If you look outside you will not know where you are heading. Look inside.  Looking outside, you dream. Looking inside, you awaken. Eyes provide sight.   Heart provides insight.



 


 


Me:     Sometimes not succeeding fast seems to hurt more than moving in the right direction.  What should I do?


God:    Success is a measure as decided by others. Satisfaction is a measure as decided by you. Knowing the road ahead is more satisfying than knowing you rode ahead. You work with the compass. Let others work with the clock.


 


 


Me    :         In tough times, how do you stay motivated?


God:    Always look at how far you have come rather than how far you have to go. Always count your blessing, not what you are missing.


 


 


Me:     What surprises you about people?


God:    When they suffer they ask, "why me? When they prosper, they never ask "Why me" Everyone wishes to have truth on their side, but few want to be on the side of the truth.


Me:     Sometimes I ask, who I am, why am I here. I can"t get the answer.


God:    Seek not to find who you are, but to determine who you want to be. Stop looking for a purpose as to why you are here. Create it. Life is not a process of discovery but a process of creation.


Me:     How can I get the best out of life?


God:    Face your past without regret. Handle your present with confidence. Prepare for the future without fear.


Me:     One last question.  Sometimes I feel my prayers are not answered.


God:    There are no unanswered prayers. At times the answer is NO.


Me:     Thank you for this wonderful chat.  I am so happy to start the day with a new sense of inspiration.


God:    Well. Keep the faith and drop the fear. Don"t believe your doubts and doubt your beliefs. Life is a mystery to solve not a problem to resolve. Trust me. Life is wonderful if you know how to live.


 

+ نوشته شده در  دوشنبه 22 آبان1385ساعت 0:57 قبل از ظهر  توسط شاهد  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

تحلیلی بر حکم اعدام صدام

با سلام

من مثل بقیه! اصلا از حکم صدام خوشحال نشدم. علی رغم اینکه خودم بچه خوزستان هستم و جنایات صدام را از نزدیک به چشم دیده ام.

چرا صدا و سیما و مطبوعات کمی تامل نکردند؟ فتنه شیعه کشی در عراق و مظلومیت شیعه کی باید تمام شود؟ چرا پرونده قتل عام 140تا150 نفرشیعه باید به اصرار امریکاییها اول رو شود؟ صدام چند نفر از اطرافیان و اقوام خود را به قتل رساند؟ اصلا چرا بخاطر جنگ با ایران و اعراب محاکمه نشد؟ آیا صدام اقدام به قتل عام سنی ها نکرده بود؟ آیا مگر مردم حلبچه اقوام رئیس جمهور عراق نیستند چرا کوچکترین اشاره ای به آن نشد؟ چرا بخاطر حمله به ایران و قتل عام و بمباران مردم بی گناه شهرهای ایران محاکمه نشد؟ چرا صدام بخاطر جنایاتی که در حمله به کویت مرتکب شد هیچ سوالی از او پرسیده نشد؟ تمام جنایات صدام بخاطر جنگ با ایران و کویت و امریکا بوده چرا اصل قضیه مطرح نشد؟ و امریکایی ها اصرار دارند به جرم شیعه کشی حکم اعدام صادر شود؟

همه اینها یک سناریویی از پیش تعیین شده و برنامه ریزی شده توسط آمریکا جهت بهم ریختن ثبات در عراق است سناریویی که به محبوبیت بوش در آستانه انتخابات کمک خواهد کرد. صدام فقط بخاطر شیعه کشی حکم اعدام برایش صادر شد. و ما همه میدانیم که پس از اعدام صدام براحتی تاریخ را جعل کرده وصدام بشود  سردار قادسیه و ...  ، در آینده سنی های متعصب را علیه شیعیان می شورانند.

آیا بهتر نبود مسئولین ما کمی تامل می کردند و موضع خود را بروشنی اعلام نمی کردند تا دچار فتنه امریکایی ها نگردند.

هرچند کمی دیر شده اما صدا و سیما و مسئولین محترم کمی محتاتانه بر روی این مسئله موضع بگیرند و تحلیل های مختلفی روی آن انجام دهند و به گوش جهانیان برسانند. و دولتمردان دیگر کشورها را از موضع خود آگاه سازند.

خداوند شر امریکا و انگلیس را به خودشان باز گرداند.

انشا الله

+ نوشته شده در  چهارشنبه 17 آبان1385ساعت 9:15 قبل از ظهر  توسط شاهد  | 

امشب تنهاييم را با تو تقسيم مي‏كنم.


شايد بگويي تقسيم تنهايي ديگر چه صيغه‏اي ست؟ يا من هستم يا نيستم. اگر هستم تنهايي كجاست و اگر نيستم تقسيم كدام؟


ولي باور كن مي ‏خواهم تنهاييم را با تو تقسيم كنم. تنهاييم با تو كامل شد. تو انتهاي تنهايي مني!


با تو بودن را تجربه كردم و با تو نبودن را هم. با تو نبودن تنهايي بود و با تو بودن نيز هم. شايد اصلا تو را نمي‏شناسم. اما حس غريبي با تو پيوندم مي‏دهد.


تنهايي و پيوند! من گيج‏ترين فرد زمينم!


با تو بودن را مي‏خواستم و اينك بي‏تو بودن فهماندم كه با تو بودن هم تنهايي من بود چونان كه اكنون نيز تنهايم بي تو!


بي تو بودن غربتم را آشكارم كرد: دنيا محل تنهاييست.


با تو بودن را دوست مي‏داشتم و ابدي مي‏انگاشتم و اكنون ....


اكنون بي تو بودن را دوست نمي دارم و ابدي مي‏انگارم و مي‏دانم كه باز هم در اشتباهم....


 پس باور كن كه تنهايم، چه با تو ، چه بي تو!


+ نوشته شده در  شنبه 13 آبان1385ساعت 12:9 بعد از ظهر  توسط شاهد  |